خرید بک لینک
به نام مالکیت معبود انسانها ! این جا زمین است ، عصر آدم های بی احساس ، رسمشان عجیب است و بسیار غریب ... خوب باشی بد تفسیر می کنند بد باشی ... اگر روزی در تنهایی هایت گم شوی به جای اینکه پیدایت کنند تورا فراموش میکنند به سادگی !! روی شن های ساحل قدم میزنم با هرقدمی که برمیدارم یک قدم به گذشته ام برمیگردم و می اندیشم به سرنوشتی که برایم رقم خورده است سرنوشت چیز عجیبی است ... روی تکه سنگ بزرگی مینشینم و به دورترین نقطه می نگرم ای کاش کسی بود تا از دل بی نهایت غمگینم برایش بگویم همیشه تنها بودم مثل حالا ، مثل هروقت دیگر وچه تلخ است این بی کسی ها ... ای کاش میتوانستم چشم هایم را روی همه چیز ببندم و فراموش کنم چه ها بر من گذشته است دنیا بد شده است یا بدی هایش نصیب من ؟؟ قلبم شکسته است و تکه هایش در جای جای بدنم فرو رفته است و قلبم از این همه بی رحمی به درد آمده است و فریاد می کشد !! زندگی قصه ی تلخیست که از آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم ... خسته شدم از آه کشیدن های بی پایان ، از بازی کردن در میدان روزگار و بازنده شدن های مکرر ، دیگر توانی برای به دوش کشیدن این کوله بار سنگین غم و غصه را ندارم غم ها هرگز تمامی ندارند ! باران نم نم شروع به باریدن می کند و خورشید از نگاه ها پنهان می شود ! دلتنگم دلتنگ لحظه های دوست داشتنی عمرم ، دلتنگ دوران خوش کودکی ام دلتنگ پاکی های کودکانه ی قلبم دلتنگ باورهای گذشته ام و حتی دلتنگ خودم ! دلم میخواهد فقط برای یک لحظه هرچند کوتاه به دوران کودکی ام برگردم دلم نوازش های مادرم ، حمایت های پدرم و محبت های بی انتهای برادرم می خواهد . گذر ثانیه ها نبودنش را به رخم می کشند ای کاش میدانست آهنگ قلبم در دوری اش غم انگیز است زیر ریزش این قطره های سرد و ریز باران دلم چه کودکانه گرمی آغوشش را آرزو می کند . ای کاش دلی نبود تا تنگ شود ، تا خسته شود ، تا بشکند و یا عاشق شود ! امشب غم ها برایم مهمانی گرفته اند و من میخواهم بترکانم تمام بغض هایم را . هوا تاریک شده است و من هم چنان خیره به دریای بیکران روبه رویم هستم و حسرت میخورم حسرت هرآنچه خواستم و نشد صدای امواج تا حدودی دل بی قرارم را آرام می کند و نگاه من دورترین نقطه ی دریا می ایستد .

برچسب: قسمت اول رمان قرار نبود,قسمت اول رمان گناهکار,قسمت اول رمان سیگار شکلاتی,قسمت اول رمان روزای بارونی,قسمت اول رمان همخونه,قسمت اول رمان افسونگر,قسمت اول رمان توسکا,قسمت اول رمان ازدواج اجباری,قسمت اول رمان گندم,قسمت اول رمان ببار بارون, نویسنده: پویا یزدانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 13:03

صفحه بندی