امروز نهمین روز از فصل پاییز است و من عجیب غریبم میان این سرزمین تنهایی ها ... دلم تنگ است ... دلتنگم ، دلتنگ فرشته ای مهربان که این روزها نبودنش خار میشود و فرو میرود درچشمانم ... فرشته ای که تک تک سلولهایم صدایش میزنند اما نیست که جوابی بدهد و روح ناآرامم را تسکین دهد ... در این غروب جمعه ی پاییزی بوی غریبی بدجور به مشامم میرسد باز هم شکست خوردم ... نمیدانم خدا چه اصراری به بازننده بودن من داری ؟! خدایا باز هم شکست خوردم شکستی که این بار باورم نمیشود ... قرار تو و من به رفتن نبود ، به اینکه تو اشکای من سر بشی ... خدایا دلگیرم بی انتها ... میون این همه سردرگمی ... بیا و بازهم درآغوشم بگیر ... میدانی خدا دیگر نمیتوانم ... دیگر نمیتوانم ... تا به کی ؟؟ این قصه ی پر غصه این تلخی ها بدجور دلم را میزند ... کاش از اول نبودم ... کاش همراز نامی نبود ...نبودن ها بهتر از بودن هاست ... نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه آب میشود ...
برچسب: بازگشت دوباره به گروه در تلگرام,بازگشت دوباره به اینستاگرام,بازگشت دوباره به رابطه,بازگشت دوباره به کلاس ششم,بازگشت دوباره به دنیا,بازگشت دوباره به لاین,بازگشت دوباره روح به بدن,بازگشت دوباره دونگی به قصر,بازگشت دوباره شریعتی به سمت خدا,بازگشت دوباره علی کریمی به پرسپولیس,
نویسنده: پویا یزدانی
تاريخ: جمعه
9 مهر
1395 ساعت: 13:03