بانوی پاییزی - تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 0:11
من آن بانوی پاییزم از احساس لبریزم ، گهی غمگین و تاریکم گهی بارانی ، خیس ام ...xa0 ﺑﺎﻣﺪﺍﺩ ﭘﺎﯾﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﺪﻡ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﻣﯿﻮﻩ ﺑﺎﺩﺍﻡ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﮔﻬﺎﯾﻢ ﺳﺎﻗﻪ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ.xa0 ﺩﺳﺘﺎﻧﻢ ﮔﻠﺒﺮﮒ ﺷﻤﻌﺪﺍﻧﯽ ﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﻡ ﺗﺎﮐﺴﺘﺎﻧﯽ ﺑﺎﺭﻭﺭ. ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ، ﺍﻣﺮﻭﺯxa0 ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺮﺍﺑﯽ ﺗﻠﺦ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﮐﻪ ﮔﻬﮕﺎﻩxa0 ﺁﺗﺶ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﺭﺍ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ.....
خواسته و هدف زندگی - تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 0:11
اکثرماها خواسته های خیلی بزرگی درزندگی داریم اما خب نمیدونم چرا به فراموشی سپرده میشه یا نقشش تو زندگی کمرنگ تر میشه نه اینکه دیگه مهم نباشه نه اصلا بلکه خیلی هم مهمه ولی با لجبازی تموم اونو به گوشه ی ذهن میفرستیم تا بعدا بهش رسیدگی کنیم درصورتی که هدف هرکس خواسته ی بزرگ زندگیش بزرگترین قسمت زندگی ه...
درس های بزرگ - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 18:29
اکنون که مینویسم قلبم مملو از غم خاصی است غمی که جنسش متفاوت با غم های دیگر هست و من دوست میدارم این حالت حزن و اندوه الانم را ... این روزها این لحظه ها این ثانیه ها بی نهایت برایم ارزشمند هستن به قول دکتر شریعتی این روزها زمان بالیدن است نه تنها فقط نالیدن آری درست است میبالم ، میبالم به مرد بزرگی ...
سقوط و صعود - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 13:03
زیر این آسمان آبی دخترکی تنها تکیه داده بر دیوار می اندیشد به تنها یک چیز و آن اینکه چرا من ؟؟ جوری زمین خورده ام که دیگر نمیتوانم از جایم بلند شوم تا کی ؟؟ حقیقت همیشه تلخ است ؟! یا حقیقت سرنوشت من تلخ است ؟؟ آخر چرا ؟؟ تا کی ؟؟؟ قلبم در حال ترکیدن است بغضی به بزرگی سیب درگلویم جا خوش کرده است اما ...
قبل از شروع - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 13:03
میخواهم شروع کنم با زمزمه کردن بسم الله الرحمن الرحیم آغازی دوباره با سرانجامی بی نهایت عالی تصمیم های زیادی برای آینده ام دارم فکرها و ایده های تازه میخواهم دنیایی بسازم همان سرزمینی که آرزویش را دارم دنیایی کوچک حداقل برای خودم میخواهم روند زندگیم را تغییر بدم این کنکور لعنتی نباید کوچک ترین تاثیر...
گاهی باید رفت - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 13:03
بعضی وقت ها بعضی چیزها جبران نمیشوند فقط حسرتی بزرگ برجای میگذارند مسبب بغضی در گلو میشوند ویا غمی پنهان در چشم ها ! بعضی وقت ها با ید گذشت و بخشید و رفت و فراموش کرد سرگذشت درگذشت آرزوهارا گاهی فقط باید رفت .... گاهی باید رفت و به پشت سر نگاه نکرد .... میخواهم باز هم گذر کنم و فراموش کنم خیلی چیزها...
قسمت اول رمانی که به تازگی نوشتم - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 13:03
به نام مالکیت معبود انسانها ! این جا زمین است ، عصر آدم های بی احساس ، رسمشان عجیب است و بسیار غریب ... خوب باشی بد تفسیر می کنند بد باشی ... اگر روزی در تنهایی هایت گم شوی به جای اینکه پیدایت کنند تورا فراموش میکنند به سادگی !! روی شن های ساحل قدم میزنم با هرقدمی که برمیدارم یک قدم به گذشته ام برمی...
شب پاییزی - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 13:03
* ﻧﻘﻄﻪ ﺳﺮ ﺧﻂ*ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ، ﺧﺪﺍﯼ ﺗﻮ ، ﺧﺪﺍﯼ ﺍﻭ ، ﺧﺪﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ !!! ﺍﯾﻦ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﺮﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻫﻤﺮﺍﺯ ﻋﻠﯿﻪ ﺧﺪﺍﯾﺶ !!! ﺷﺎﮐﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﮐﻨﻢ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺷﮑﺎﯾﺘﻢ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺧﺪﺍﯾﻢ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺑﺒﺮﻡ ؟؟؟ ﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﺁﯾﺎ ؟؟؟ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯾﺶ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﮐﻨﻢ ﺍﺯ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺯﻣ...
بازگشت دوباره به سرزمین تنهایی هایم - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 13:03
امروز نهمین روز از فصل پاییز است و من عجیب غریبم میان این سرزمین تنهایی ها ... دلم تنگ است ... دلتنگم ، دلتنگ فرشته ای مهربان که این روزها نبودنش خار میشود و فرو میرود درچشمانم ... فرشته ای که تک تک سلولهایم صدایش میزنند اما نیست که جوابی بدهد و روح ناآرامم را تسکین دهد ... در این غروب جمعه ی پاییزی...

برچسب‌های مرتبط

بانوی پاییزی | بانوی پاییزی تولدت مبارک | وبلاگ بانوی پاییزی | شعر بانوی پاییزی | بانوی قلبهای پاییزی | بانوی زیبایی گل پاییزی | درس های بزرگ زندگی | درس های بزرگ | درس های بزرگان | درس های آموزنده از بزرگان