
اکثرماها خواسته های خیلی بزرگی درزندگی داریم اما خب نمیدونم چرا به فراموشی سپرده میشه یا نقشش تو زندگی کمرنگ تر میشه نه اینکه دیگه مهم نباشه نه اصلا بلکه خیلی هم مهمه ولی با لجبازی تموم اونو به گوشه ی ذهن میفرستیم تا بعدا بهش رسیدگی کنیم درصورتی که هدف هرکس خواسته ی بزرگ زندگیش بزرگترین قسمت زندگی هرکسه شاید بهتره این طور بگم که هدف کل زندگی رو شامل میشه امشب به طور اتفاقی تلنگری بهم خورد به شدت از دست خودم ناراحت شدم بعضی از ماها فراموش کردیم که هدف بزرگ تلاش و تحمل سختی زیاد میخواد فقط کافیه چندثانیه فکر کنیم منی که میخوام بهترین خودم باشم چرا بهتر...
ادامه مطلب
اکنون که مینویسم قلبم مملو از غم خاصی است غمی که جنسش متفاوت با غم های دیگر هست و من دوست میدارم این حالت حزن و اندوه الانم را ... این روزها این لحظه ها این ثانیه ها بی نهایت برایم ارزشمند هستن به قول دکتر شریعتی این روزها زمان بالیدن است نه تنها فقط نالیدن آری درست است میبالم ، میبالم به مرد بزرگی که مردانگی کرد ، مردانگی کرد نمیتوانم وصفش کنم فراتر از وصف است ... علاوه بر گریستن خوب مینگرم به این اتفاقات عظیم و می آموزم آموختنی هارا ... درس های بزرگی گرفتم از همه مهم تر گذشتن ، گذشتن از خودم برای رسیدن به هدف والایم ... بیش از این نمیتوانم بنویسم حرف هایم حس...
ادامه مطلب
میخواهم شروع کنم با زمزمه کردن بسم الله الرحمن الرحیم آغازی دوباره با سرانجامی بی نهایت عالی تصمیم های زیادی برای آینده ام دارم فکرها و ایده های تازه میخواهم دنیایی بسازم همان سرزمینی که آرزویش را دارم دنیایی کوچک حداقل برای خودم میخواهم روند زندگیم را تغییر بدم این کنکور لعنتی نباید کوچک ترین تاثیری روی من داشته باشد درست است که ضربه ای سخت به من زد تو دهنی بزرگی برایم بود اما دیگر اعتراضی وارد نیست من خودم را سپردم دست خدایم همان خدایی که بهترین را برایم رقم میزند همان خدایی که همیشه و هر لحظه کنارم است من باید به آرزوهایم برسم باید به رویاهای دخت...
ادامه مطلب
به نام مالکیت معبود انسانها ! این جا زمین است ، عصر آدم های بی احساس ، رسمشان عجیب است و بسیار غریب ... خوب باشی بد تفسیر می کنند بد باشی ... اگر روزی در تنهایی هایت گم شوی به جای اینکه پیدایت کنند تورا فراموش میکنند به سادگی !! روی شن های ساحل قدم میزنم با هرقدمی که برمیدارم یک قدم به گذشته ام برمیگردم و می اندیشم به سرنوشتی که برایم رقم خورده است سرنوشت چیز عجیبی است ... روی تکه سنگ بزرگی مینشینم و به دورترین نقطه می نگرم ای کاش کسی بود تا از دل بی نهایت غمگینم برایش بگویم همیشه تنها بودم مثل حالا ، مثل هروقت دیگر وچه تلخ است این بی کسی ها ... ای کاش میتوانستم چ...
ادامه مطلب
امروز نهمین روز از فصل پاییز است و من عجیب غریبم میان این سرزمین تنهایی ها ... دلم تنگ است ... دلتنگم ، دلتنگ فرشته ای مهربان که این روزها نبودنش خار میشود و فرو میرود درچشمانم ... فرشته ای که تک تک سلولهایم صدایش میزنند اما نیست که جوابی بدهد و روح ناآرامم را تسکین دهد ... در این غروب جمعه ی پاییزی بوی غریبی بدجور به مشامم میرسد باز هم شکست خوردم ... نمیدانم خدا چه اصراری به بازننده بودن من داری ؟! خدایا باز هم شکست خوردم شکستی که این بار باورم نمیشود ... قرار تو و من به رفتن نبود ، به اینکه تو اشکای من سر بشی ... خدایا دلگیرم بی انتها ... میون این همه سردرگمی ... بیا ...
ادامه مطلب